لینک ثابت


بسيارى از مفسّران و راويان حديث، در ذيل آيات اوّليّه سوره معارج(1)، شأن نزولى نقل كرده اند كه خلاصه اش چنين است:
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) على(عليه السلام) را در غدير خم به خلافت منصوب كرد و درباره او فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ»
چيزى نگذشت كه خبر آن در اطراف پيچيد، «نعمان بن حارث فهرى» كه از منافقان بود خدمت پيامبر(صلى الله عليه وآله) آمد و عرض كرد:
تو به ما دستور دادى كه شهادت به يگانگى خدا، و رسالت تو بدهيم، ما هم شهادت داديم، سپس دستور به جهاد و حج و نماز و زكات دادى، همه اينها را پذيرفتيم، ولى به اينها راضى نشدى، تا اين كه اين جوان (اشاره به على(عليه السلام)) را به جانشينى خود منصوب كردى و گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَعَلىٌّ مَوْلاهُ» آيا اين كار از ناحيه خودت بوده، يا از سوى خدا؟
پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: «قسم به خدايى كه معبودى جز او نيست، از ناحيه خدا است».
«نعمان بن حارث» روى برگرداند و گفت:
«خداوندا، اگر اين سخن حق است و از ناحيه تو است، سنگى از آسمان بر ما بباران!»
ناگهان سنگى از آسمان بر سرش فرود آمد و او را كشت. و اينجا بود كه آيه «سَئَلَ سائلٌ بِعَذاب واقِع» نازل گشت.
آنچه در بالا آمد مطابق روايتى است كه در «مجمع البيان» از ابوالقاسم حسكانى نقل شده است همين مضمون را بسيارى از مفسّران اهل سنّت و راويان احاديث با تفاوت مختصرى نقل كرده اند، مانند: «قرطبى» در تفسير معروفش و آلوسى در تفسير روح المعانى و ابواسحاق ثعلبى در تفسيرش
1 . «سئل سائل بعذاب واقع * للكافرين ليس له دافع * من الله ذي المعارج; تقاضا كننده اى تقاضاى عذابى كرد كه به وقوع پيوست، اين عذاب مخصوص كافران است، و هيچ كس نمى تواند آن را دفع كند، از سوى خداوند ذى المعارج.»
آيه اكمال دين
اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ ديناً. . .
امروز كافران از (زوالِ) آيينِ شما، مأيوس شدند; بنابراين، از آنها نترسيد! و از (مخالفت) من بترسيد! امروز، دين شما را كامل كردم; و نعمت خود را بر شما تمام نمودم; و اسلام را به عنوان آيين (جاودانِ) شما پذيرفتم… .
«سوره مائده، آيه 3»
در اين آيه شريفه سخن از يك روز بسيار بزرگ و با شكوه است، كه نقطه عطفى براى مسلمانان شمرده شده است. روزى كه يأس دشمنان، إكمال دين، إتمام نعمتهاى الهى و رضايت و خشنودى پروردگار، ارمغان آن است.
راستى اين روز، چه روزى بوده است؟ در بحثهاى آينده پاسخ اين سؤال خواهد آمد.
«اَلْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ» ـ هر چند دشمنان اسلام و كفّار لجوج و عنود از ابتداى بعثت تا آخرين روزهاى زندگى پيامبر (صلى الله عليه وآله) با حربه هاى مختلف به
جنگ اسلام آمدند و در هر مرحله اى كه شكست خورده اميدوار به آينده بودند; ولى در هنگام نزول آيه فوق حادثه اى رخ داده است كه نه تنها دشمن شكست تازه اى خورده بلكه اميد آينده او هم نا اميد شده است.
بنابراين، كفّار براى هميشه از زوال و نابودى دين شما مأيوس گشتند.
«فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَونِ» ـ با اين نصرت و پيروزى بزرگ، كه در اين روز حاصل گشته، ديگر از دشمنان و كفّار در هراس نباشيد، از ناحيه آنها خطرى شما را تهديد نمى كند، بلكه از مخالفت با فرامين و اوامر الهى بترسيد; زيرا در اين شرايط خطر اصلى از هوى و هوسها و دورى از خداوند نشأت مى گيرد.
»اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» ـ در اين روز با شكوه و پر اهمّيّت، دين شما بر اثر حادثه اى كه رخ داد كامل گشت و نعمتهاى الهى بر شما مسلمانان تمام و كامل شد.
«وَرَضِيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دِيناً» ـ شكوه و عظمت امروز و حادثه اى كه در آن اتّفاق افتاده، بقدرى فراوان است كه خداوند اسلام را به عنوان آيين هميشگى پذيرفته است.
روزى كه آيه شريفه از آن سخن مى گويد، داراى چهار ويژگى مهم است.
اوّل : روزى است كه باعث يأس و نااميدى كفّار شد.
دوم : روزى است كه مايه اكمال دين گشت.
سوم : روزى است كه خداوند نعمتش را بر مسلمانان تمام كرد.
چهارم : روزى است كه خداوند راضى شد كه دين اسلام، دين هميشگى مردم باشد.
راستى اين روز بزرگ، با اين ويژگيهاى چهارگانه، چه روزى بوده است؟
براى رسيدن به پاسخ اين سؤال، دو مسير را مى توان طى كرد:
راه اوّل : تأمّل و تعمّق در مضمون خود آيه و مطالعه و تفكّر پيرامون آن، با قطع
نظر از روايات و احاديثى كه در ذيل آن وارد شده و با صرف نظر از آراء و افكار مفسّران و محدّثان و دانشمندن و ساير نشانه ها و قرائن خارجى مى باشد.
راه دوم : تفسير آيه با استفاده از روايات شأن نزول و آراء و نظريّات مفسّران مى باشد.
آيه شريفه با كدام يك از حوادث زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله) قابل تطبيق است؟
در پاسخ اين سؤال فخر رازى دو نظريّه، و مرحوم طبرسى نظريّه سومى بيان كرده است. ما با استعانت از خداوند و با تكيه بر عقل و منطق و بدور از تعصّب و احساسات و به گونه اى كه در عين طرح بحث علمى، ضربه اى به وحدت مسلمين جهان وارد نشود، اين نظريّات سه گانه را بررسى مى كنيم.
نظريّه اوّل : يكى از نظريّاتى كه فخر رازى در تفسير آيه شريفه مطرح كرده اين است كه كلمه «اليوم» در اين آيه در معناى حقيقى خود به كار نرفته است، بلكه معناى مجازى دارد، بدين معنى كه «يوم» در اينجا به معناى «دوران» و «يك برهه از زمان» است; نه يك قطعه كوتاه از زمان.
طبق اين نظريّه، آيه نظر به روز خاص و حادثه ويژه اى ندارد، بلكه از شروع و آغاز دوران عظمت اسلام و فرا رسيدن دوران يأس و نا اميدى كفّار خبر مى دهد، مخصوصاً كه استعمال كلمه «يوم» در اين معناى مجازى در بين مردم متعارف است; مثل اين كه گفته مى شود: «ديروز جوان بودم و امروز پير شدم» يعنى دوران جوانى گذشت و دوران پيرى فرا رسيد ـ نه اين كه حقيقتاً روز گذشته جوان بوده و امروز پير گشته است!
ولى پاسخ اين نظريّه واضح و روشن است; زيرا معناى مجازى و غير حقيقى، نياز به قرينه روشنى دارد. آقاى فخر رازى چه قرينه روشنى براى اين معناى مجازى ارائه مى كند؟
نظريّه دوم : منظور از «اليوم; امروز» در آيه شريفه، معناى حقيقى آن و روزخاص و معيّنى است و آن روز، روز عرفه، هشتم ماه ذى القعده، مى باشد. روز عرفه حجّة الوداع، آخرين سفر حجّ پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) كه در سال دهم هجرت واقع شد.
و لكن اين نظريّه نيز قانع كننده نيست، زيرا مگر روز عرفه سال دهم هجرت با عرفه سال نهم و هشتم هجرت چه تفاوتى داشته كه آن را ممتاز نموده است؟! اگر حادثه خاصّى در آن رخ نداده، پس چطور با اين عظمت از آن ياد شده است؟!
خلاصه اين كه، اين نظريّه هم با عقل سليم و بدور از احساسات و تعصّبات، قابل پذيرش نيست. نتيجه اين كه هيچ يك از دو نظريّه فخر رازى، راز نهفته در آيه را فاش نمى كند.
نظريّه سوم : مرحوم طبرسى، يكى از مفسّران زبردست و قوى شيعه، پس از نقل و ردّ دو نظريّه فخر رازى، تفسير اهل البيت (عليه السلام) را در مورد آيه نقل مى كند كه مورد قبول تمام مفسّران شيعه و علماء و دانشمندان آنهاست.
طرفداران اين نظريّه معتقدند كه منظور از آن روز با شكوه، كه نا اميد كننده كفّار بود و موجب جلب رضايت الهى گشت و دين و نعمت پروردگار كامل گشت، روز هيجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرت، روز عيد سعيد غدير است; روزى كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) در راستاى اجراى فرمان پروردگار، علىّ بن ابى طالب «عليهما السّلام» را به ولايت منصوب كرد و رسماً خلافت آن حضرت را به همه مسلمانان اعلام كرد.
سؤال : آيا اين نظريّه با مضمون و محتواى آيه شريفه سازگار است؟
پاسخ : اگر با ديده انصاف و بدون پيشداوريها قضاوت كنيم، خواهيم ديد كه آيه شريفه كاملا بر حادثه غدير قابل تطبيق است. زيرا:
اوّلا: دشمنان اسلام پس از ناكامى در تمام توطئه ها، جنگ ها، سمپاشيها، تفرقه افكنيها، مبارزات و خلاصه بعد از تمام تلاشهايى كه براى محو اسلام داشتند، تنها به يك چيز دل بسته بودند و آن اين كه پيامبر از دنيا برود و پس از ارتحال آن حضرت مخصوصاً با توجّه به اين كه پسرى ندارد تا جانشين او بشود و تاكنون نيز بطور رسمى جانشينى براى خود تعيين نكرده است، بتوانند به آرزوى خود برسند و ضربه نهايى را بر اسلام وارد كنند. امّا وقتى ديدند آن حضرت در روز هجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرت، در صحراى غدير خم و در بين جمعيّت انبوه و كم نظير مسلمانان، عالم ترين، قدرتمندترين، آگاه ترين و نيرومندترين فرد جهان اسلام را به جانشينى خود انتخاب كرد، آرزوهاى خويش را باد رفته ديدند و تنها روزنه اميد آنها بسته شد و از نابودى اسلام مأيوس شدند.
ثانياً: با انتخاب امام على (عليه السلام) نبوّت قطع و ناتمام نماند، بلكه به سير تكاملى خود ادامه داد، زيرا امامت تكميل كننده نبوّت و در نتيجه باعث كمال دين است; بنابراين، خداوند با انتخاب على(عليه السلام)، به عنوان خليفه مسلمانان، شخصيّتى كه نيرومند ترين، آگاه ترين و عالم ترين مسلمان پس از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) بود، دين خود را كامل كرد.
ثالثاً: نعمتهاى پروردگار با نصب امامت و رهبرى پس از پيامبر (صلى الله عليه وآله) تكميل شد.
رابعاً: بدون شك اسلام بدون امامت و رهبرى يك دين جهانى فراگير و خاتم نخواهد شد، دين خاتم بايد همواره پاسخگوى نيازهاى مردم در تمام زمانها باشد و اين، بدون وجود امامى معصوم در هر زمان امكان پذير نيست.
نتيجه اين كه، تفسير آيه شريفه به حادثه غدير، تفسير قابل قبولى است; بلكه تنها تفسير قابل قبول مى باشد.
در تفسير اين بخش از آيه (اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ …) نيز سه نظريّه مطرح شده است:
1ـ منظور از «دين»، «قوانين» است; يعنى در آن روز قوانين اسلام كامل شد و پس از آن ديگر در اسلام خلأ قانونى وجود نخواهد داشت.
ولكن در پاسخ به اين نظريّه اين سؤال مطرح مى شود كه: مگر در آن روز چه قانون مهم و حادثه خاصّى رخ داد كه باعث تكميل قوانين الهى شد؟ (پاسخ به اين سؤال نكته اساسى و روشنگر اين آيه است.)
2ـ برخى معتقدند كه منظور از دين در آيه فوق، حج است; يعنى در آن روز خاص و با شكوه، خداوند حجّ شما را كامل كرد.
ولى آيا واقعاً «دين» در لغت به معناى «حج» است؟ يا دين مجموعه اى از «عقائد» و «اعمال» است كه «حجّ» بخشى از آن است؟
روشن است كه احتمال دوم صحيح است، بنابر تفسير «دين» به «حج» تفسير بى دليلى است.
3ـ تحقّق مضمون آيه و اكمال دين و اتمام نعمت به اين بود كه خداوند در آن روز مسلمين را بر دشمنان غالب و پيروز كرد و شرّ دشمنان را از سر آنها كوتاه نمود.
ولى آيا اين سخن صحيح است؟! كدام دشمن مغلوب و مأيوس شد؟ مشركان عرب كه در سال هشتم هجرت، به هنگام فتح مكّه تسليم مسلمانان شدند; يهوديادن مدينه و خيبر و قبائل بنى قريظه و بنى قينقاع و بنى النّضير كه سالها قبل در جنگ خيبر و احزاب شكست را پذيرفتند و يا از محدوده حكومت اسلامى هجرت كردند، مسيحيان نيز با مسلمانان قرارداد صلح امضاء كردند; بنابراين، تمام دشمنان اسلام قبل از سال دهم هجرت تسليم شده بودند.
بله، خطر منافقين، كه خطرناك ترين دشمنان دين بودند و از پشت خنجر مى زدند، هنوز برطرف نشده بود. ولى چگونه آنها شكست خوردند و نا اميد شدند؟
باز اين سؤال بى پاسخى است كه همانند سؤال مطرح شده در نظريه اوّل، از سوى اين نظريه پردازان جوابى به آن داده نشده است.
امّا تفسير علماى شيعه ـ همانطور كه گذشت ـ پاسخ تمام اين سؤالات را مى دهد و روشنايى خاصّى به آيه مى بخشد.
آرى، واقعه غدير خم و مسأله ولايت و جانشينى امير المؤمنين (عليه السلام) بهترين تفسير، بلكه تنها تفسير صحيح اين آيه شريفه است; زيرا با اين رخداد، يأس بر منافقان سايه افكند و اميدهاى آنها نا اميد گشت.
فخر رازى، مفسّر معروف و زبر دست اهل سنّت، مى گويد:
قال اصحاب الآثار انّه لمّا نزلت هذه الاية على النّبى (صلى الله عليه وآله) لم يعمر بعد نزولها الاّ احداً و ثمانين يوماً او اثنين و ثمانين يوماً و لم يحصل فى الشّريعة بعدها زيادة ولا نسخ ولا تبديل البتّة
مورّخان و محدّثان اتّفاق نظر دارند كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) پس از نزول اين آيه شريفه بيش از 81 يا 82 روز عمر نكرد (حتّى سه ماه هم طول نكشيد) و در اين مدّت (كمتر از سه ماه) چيزى بر احكام اسلام افزوده نشد و چيزى از احكام نيز نسخ (و كاسته) نشد(1) و قانونگذارى پايان يافت.(2)
طبق گفته فخر رازى آيه شريفه فوق هشتاد و يك، يا هشتاد و دو روز، قبل از رحلت اسفبار پيامبر رحمت(صلى الله عليه وآله) نازل شده است. با توجّه به اين سخن مى توان محاسبه مى كرد كه روز نزول آيه شريفه فوق چه زمانى بوده است. براى روشن شدن اين مطلب لازم است تاريخ رحلت آن حضرت را بدانيم، اهل سنّت معتقدند كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در روز دوازدهم ربيع الاوّل به دنيا آمده است و اتّفاقاً در روز
1 . اين روزها، از سوى نا آگاهان و مغرضان شبهات مختلفى مطرح مى شود; يكى از اين شبهات اين است كه اسلام محدود به آنچه دارد نيست و بايد با تفكّر و تعقّل، مطالب ديگرى به قوانين و دستورات اسلام اضافه كرد، و اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيشتر عمر مى كردند قوانين ديگرى در قالب وحى بر آن حضرت نازل مى شد; نتيجه اين كه، اسلام دين كاملى نيست; بايد آن را كامل كرد!
پاسخ: از آنچه در كلام فخر رازى آمد، پاسخ اين شبهه روشن مى شود; زيرا اگر چنين بود بايد در مدّت هشتاد و چند روزى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) پس از نزول آيه إكمال زنده بود آيات و قوانينى بر آن حضرت نازل مى شد. بنابراين، از اين كه در اين مدّت قانون خاصّى نازل نشد نتيجه مى گيريم كه آنچه بايد گفته مى شد، گفته شد و اگر پيامبر سالهاى ديگرى هم پس از آن مى زيست چيزى بر قوانين اسلام اضافه نمى شد.
در اينجا بايد تأسّف خود را اعلام نمائيم كه چرا كسانى كه با مدارك و منابع اسلامى آشنايى ندارند ناآگاهانه اظهار نظر مى كنند؟! چرا در همه جا تخصّص را قبول دارند و اظهار نظر در آن مسايل را فقط حقّ متخصّصين آن مسائل مى دانند، ولى در مسائل دينى هر كس به خود جرأت اظهار نظر مى دهد؟!
2 . التّفسير الكبير، جلد 11، صفحه 139 .
دوازدهم ربيع الاوّل نيز رحلت فرمودند.
البتّه اين نظريّه در بين علماء شيعه نيز طرفدارانى دارد، از جمله مرحوم كلينى معتقد است كه تاريخ وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله)در روز دوازدهم ربيع الاوّل بوده است(1) هر چند تاريخ ولادت حضرت، طبق مشهور بين شيعه هفدهم ربيع الاوّل مى باشد. بنابراين بايد هشتاد و يك روز، يا هشتاد و دو روز از دوازدهم ربيع الاوّل به عقب برگرديم. و با توجّه به اين كه سه ماه پشت سر هم سى روز نمى شود، همان گونه كه بيست و نه روز هم نمى شود، بايد دو ماه را سى روز و يك ماه را بيست و نه روز، يا دو ماه را بيست و نه روز و يك ماه را سى روز در نظر بگيريم.
اگر دو ماه صفر و محرّم را بيست و نه روز در نظر بگيريم، جمعاً 58 روز مى شود كه به اضافه دوازده روز ماه ربيع الاوّل هفتاد روز مى گردد و با توجّه به اين كه بايد ماه ذى الحجّه را سى روز در نظر بگيريم دوازده روز ديگر به عقب بر مى گرديم تا هشتاد و دور روز شود، با كسر دوازده روز از ماه ذى الحجه به هجدهم اين ماه كه روز عيد غدير است مى رسيم. بنابراين طبق اين محاسبه، كه موافق نظريّه علما اهل سنّت است، آيه شريفه فوق مربوط به غدير مى شود، نه روز عرفه!
اگر معيار را هشتاد و يك روز هم قرار دهيم مصادف با روز پس از عيد غدير مى شود. و از روز عرفه فاصله زيادى دارد و هيچ هماهنگى با آن ندارد.
و اگر دو ماه صفر و محرم را سى روز در نظر بگيريم و ماه ذى الحجه را بيست و نه روز، طبق هشتاد و دو روز، نوزدهم ذى الحجة و طبق هشتاد و يك روز، بيستم ذى الحجة زمان نزول آيه مى شود، يعنى آيه شريفه يك يا دو روز پس از واقعه غدير و جانشينى امير مؤمنان(عليه السلام) نازل گشته و ناظر به آن حادثه مهمّ تاريخى است و هيچ ارتباطى با روز عرفه نخواهد داشت!
نتيجه اين كه، قرائن مختلفى وجود دارد كه آيه شريفه در ارتباط با ولايت و خلافت حضرت امير المؤمنين، على (عليه السلام) نازل گشته است.
1 . اصول كافى مترجم، جلد دوم، صفحه 323 (كتاب الحجّه، ابواب التّاريخ، باب مولد النّبي(صلى الله عليه وآله)).
سؤال : ابتداى آيه سوم سوره مائده پيرامون گوشتها حرام سخن مى گويد(1) و در انتهاى آن، سخن از اضطرار و ضرورت و حكم آن است(2) و در وسط اين دو مطلب، سخن از ولايت و امامت به ميان آمده است. چه تناسبى بين مسأله ولايت و امامت و جانشينى پيامبر (صلى الله عليه وآله)، و مسأله گوشتهاى حرام و حكم اضطرار و ضرورت وجود دارد؟ آيا اين خود شاهدى نمى شود كه جملات مورد بحث از آيه، ارتباطى به بحث ولايت نداشته و مطلب ديگرى را تعقيب مى نمايد؟
پاسخ : آيات قرآن مجيد به صورت يك كتاب كلاسيك تنظيم نشده است، بلكه به همان شكلى كه نازل مى گشت (و گاه با تغييرات و جابه جائى هائى)به دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله). ثبت مى شد، بنابراين ممكن است صدر آيه مورد بحث به خاطر سؤالاتى كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در مورد گوشتهاى حرام شده، قبل از واقعه غدير نازل شده باشد، و بعد از مدّتى واقعه غدير پيش آمده و آيه مورد بحث نازل گشته و كُتّاب و نويسندگان وحى آن را به دنبال حكم گوشتهاى حرام ثبت كرده باشند. سپس مسأله اضطرار يا مصداقى از مصاديق آن رخ داده و حكم آن نازل شده و ذيل آيه را كه حاوى حكم اضطرار است به دنبال قسمت وسط آيه ثبت كرده باشند، بنابراين، با توجّه به نكته فوق، لازم نيست آيات تناسب خاصّى با هم داشته باشند.
1 . ابتداى آيه مذكور چنين است:
حرّمت عليكم الميتة والدَّم ولحم الخنزير وما اهلَّ لغير الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردِّية والنَّطيحة وما أكل السَّبع إلاّ ما ذكَّيتم وما ذبح على النُّصب وأن تستقسموا بالأزلاَم ذلكم فسق ;
گوشت مردار، و خون، و گوشت خوك و حيواناتى كه به غير نام خدا ذبح شوند، و حيوانات خفه شده، و به زجر كشته شده، و آنها كه بر اثر پرت شدن از بلندى بميرند، و آنها كه به ضرب شاخ حيوان ديگرى مرده باشند، و باقيمانده صيد حيوان درنده ـ مگر آن كه (به موقع به آن حيوان برسيد و) آن را سر ببريد ـ و حيواناتى كه روى بتها (يا در برابر آنها) ذبح مى شوند، (همه) بر شما حرام شده است; و(همچنين) قسمت كردن گوشت حيوان به وسيله چوبه هاى تير مخصوص بخت آزمايى; تمام اين اعمال، فسق و گناه است.
2 . قسمت پايانى آيه مورد بحث به قرار زير است:
فمن اضطرَّ في مخمصة غير متجانف لإثم فإنّ الله غفور رحيم
اما آنها كه در حال گرسنگى، دستشان به غذاى ديگر نرسد، و متمايل به گناه نباشند، (مانعى ندارد كه از گوشتهاى ممنوع بخورند;) خداوند آمرزنده و مهربان است.
توجّه به اين نكته، بسيارى از شبهات و اشكالاتى كه پيرامون آيات قرآن مجيد مطرح مى گردد را حل مى كند.
سؤال ديگر: در بحثهاى قبل گفته شد كه آيه سوم سوره مائده، آخرين آيه اى بود كه بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نازل گشت و با نزول اين آيه، دين كامل شد و مجموعه مقرّرات و قوانين لازم بطور كامل بر پيامبر نازل گشت; اگر چنين است پس چرا پس از آيه مورد بحث و در ذيل همان آيه، حكم «اضطرار و ضرورت» مطرح شده است؟ اگر آيه اكمال دين، آخرين آيه است و خبر از اكمال دين و مقرّرات و قوانين آن مى دهد، پس اين قانون جديد چيست كه پس از آن نازل شده است؟
پاسخ : از اين اشكال به دو صورت مى توان پاسخ گفت:
جواب اوّل : اين كه مسأله اضطرار در قحطى يا گرسنگى، كه در ذيل آيه مورد بحث آمده حكم تازه و جديدى نيست; بلكه يك حكم تأكيدى است. زيرا اين حكم قبل از نزول آيه فوق، در سه آيه قرآن آمده است:
الف ـ در آيه 145 سوره انعام، كه يك سوره مكّى است، مى خوانيم:
قُلْ لا أَجِدُ فِي مـا اُوحِيَ إِلَىَّ مُحَرَّماً عَلى طـاعِم يَطْعَمُهُ إِلاّ أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنْزير فَاِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً اُهِلَّ لِغَيْرِ اللهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بـاغ وَلا عـاد فَاِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
بگو: در آنچه بر من وحى شده، هيچ غذاى حرامى نمى يابم; بجز اين كه مردار باشد، يا خونى كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك كه اينها پليدند، يا حيوانى كه به گناه، هنگام سر بريدن، نام غيرِ خدا (نام بتها) بر آن برده شده است. امّا كسى كه مضطر (به خوردن اين محرّمات) شود، بى آن كه خواهان لذّت باشد و يا زياده روى كند (گناهى بر او نيست); زيرا پروردگارت، آمرزنده و مهربان است».
همانگونه كه ملاحظه مى كنيد در اين آيه شريفه، كه در مكّه و قبل از هجرت پيامبر (صلى الله عليه وآله) به مدينه نازل گشته، حكم اضطرار آمده است.
ب ـ در آيه 115 سوره نحل، كه قسمتى از آن در مكّه و قسمتى از آن در مدينه
اِنَّمـا حَرِّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزيرِ وَما اُهِلَّ لِغَيْرِ اللهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بـاغ وَلا عـاد فَاِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحيمٌ
خداوند، تنها مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را با نام غير خدا سر بريده اند، بر شما حرام كرده است; امّا كسانى كه ناچار شوند، در حالى كه تجاوز و تعدّى از حد ننمايند، (خدا آنها را مى بخشد; چرا كه) خدا آمرزنده و مهربان است.
درآيه شريفه فوق،كه قبل از آيه موردبحث نازل گشته، نيزحكم اضطرار آمده است.
ج ـ در آيه 173 سوره بقره، كه در اوائل هجرت در مدينه بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) نازل شد، نيز حكم اضطرار آمده است; و از آنجا كه اين آيه، شبيه آيه قبل است (البتّه با تفاوت اندكى) از تكرار آن صرف نظر مى كنيم.
نتيجه اين كه، حكم اضطرار قبل از آيه مورد بحث در سه آيه قرآن آمده است،(1)بنابراين آنچه در آيه مزبور آمده حكم جديدى نيست و منافاتى با آيه اكمال دين ندارد و پس از آيه اكمال دين هيچ قانون جديدى بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نازل نشد.
جواب دوم: آيات قرآن مجيد به ترتيب نزول جمع آورى نشده است بلكه طبق دستور پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) به سبك خاصّى تدوين شده است، به عنوان مثال آيه 67 سوره مائده: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ …» به يقين قبل از آيه مورد بحث (آيه سوم سوره مائده) نازل شده است، ولى به هنگام تدوين پس از آن ثبت گرديده است; بنابراين، مانعى ندارد كه حكم اضطرار هم قبل از آيه اكمال دين نازل شده باشد، ولى به هنگام تدوين، پس از آن آيه شريفه ثبت گرديده باشد.
1 . مضمون آيات چهار گانه اضطرار اين است كه انسان در مقام ضرورت و اضطرار و براى حفظ جان يا سلامتى خويش مى تواند فقط به اندازه نياز، نه بيشتر، از گوشتهاى ممنوعه استفاده كند; البتّه اين حكم در عصر و زمان ما مصداق كمى دارد، ولى در سفرهاى خارجى و در كشورهايى كه ذبح شرعى يافت نمى شود، تحقّق پيدا مى كند; بنابراين، كسانى كه به آن كشورها سفر مى كنند، اگر اصلا گوشت و مواد پروتئينى استفاده نكنند و سلامتى آنها تهديد شود، مجاز هستند از باب اضطرار و ضرورت، بقدرى كه اين خطر برطرف شود از آن نوع گوشتها استفاد كنند. تأكيد مى كنيم كه فقط به اندازه رفع اضطرار و ضرورت.
آيه تبليغ
يـا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مـا اُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رَسَالَتَهُ واللهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لاَيَهْدِي القَوْمَ الكَافِرينَ
اى پيامبر! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان; و اگر (اين كار را) نكنى رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى دارد و خداوند، جمعيّت كافران (لجوج) را هدايت نمى كند. «سوره مائده، آيه 67»
«يا اَيُّهَا الرَّسُول; اى رسول گرامى!»
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در قرآن مجيد با جملات مختلفى مورد خطاب قرار گرفته است; از جمله:
«يـا أيُّهَا المُزَّمِّلْ(1) ; اى جامه به خود پيچيده!»
«يا أَيُّهَا المُدَّثِّرْ(2) ; اى جامه خواب به خود پيچيده (و در بستر آرميده)!»
«يـا أَيُّهَا النَّبِيُّ(3) ; اى پيامبر!»
«يـا أَيُّهَا الرَّسُولُ ; اى پيامبر!»
خطاب اوّل و دوم اشاره به حالت خاصّ ظاهرى آن حضرت دارد، ولى خطاب سوم و چهارم اشاره به شأن معنوى و مقام الهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) دارد. خطاب يـا أيُّهَا النَّبِيُّ بارها در قرآن مجيد تكرار شده است.
ولى خطاب يـا أيُّهَا الرَّسُولُ تنها در دو آيه قران مجيد آمده است. يكى، آيه محلّ بحث و ديگرى آيه 48 سوره مائده كه متناسب با اين آيه شريفه است; و اين خطاب نشانگر اهمّيّت مطلبى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خاطر آن مورد خطاب پروردگار عالم قرار گرفته است.
«بَلِّغْ مَا اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» ـ (اى پيامبر ما!) مأموريّت ويژه اى كه خداوند بر عهده تو گذاشته است را انجام ده و آن را به مردم برسان!
اين مأموريّت جز تعيين جانشين نبوده است.
«وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغَتَ رِسالَتَهُ» مأموريّت مورد اشاره بقدرى مهم و سرنوشت ساز است كه اگر آن را انجام ندهى و به مردم نرسانى، گويا رسالت پروردگارت را انجام نداده اى و زحمات بيست و سه ساله ات ناقص خواهد ماند!
البتّه روشن است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آنچه بر او نازل مى شد را به مردم مى رساند و براى آنها بيان مى كرد، ولى اين تعبير و لحن آيه بدان جهت است كه مردم به اهمّيّت ويژه و فوق العاده اين مطلب پى ببرند.
1 . سوره مزّمّل، آيه اوّل
2 . سوره مدثر، آيه اوّل
3 . اين خطاب در بيش از ده آيه قرآن تكرار شده است.
«وَاللهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ـ از آنجا كه اين مأموريّت حسّاس و ويژه، خطراتى دارد و احتمال بروز واكنشهاى پنهان و آشكارى از سوى اشخاص ضعيف الايمان و منافق مى رود، لذا خداوند متعال حفظ جان پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در برابر خطرات احتمالى تضمين مى كند.
«إِنَّ اللهَ لاَ يَهْدِي القَوْمَ الكَافِرينَ» ـ خداوند متعال هر چند كه همه را مشمول هدايت خود قرا رمى دهد، امّا كسانى كه لجاجت كنند و با پافشارى هاى بيجا بر افكار و عقائد خود اصرار ورزند، شايسته هدايت نمى داند و آنها را هدايت نمى كند.
* * *
با تأمّل در مضمون و محتواى آيه فوق، در مى يابيم كه اين آيه از مطلب بسيار مهمّى خبر مى دهد; زيرا آيه شريفه با تأكيدات فراوان و بى سابقه اى همراه شده است:
1 ـ آيه با خطاب «يـا أَيُّها الرَّسُولُ» شروع مى شود، و همان طور كه گذشت اين خطاب نشانگر اهمّيّت و ويژگى خاصّ مطلب و موضوعى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خاطر آن مورد خطاب واقع شده است.
2 ـ كلمه «بَلِّغْ» نشانه ديگرى بر ويژگى خاصّ مضمون آيه فوق است، زيرا:
اوّلا: اين كلمه منحصر به فرداست و در سراسر قرآن فقط در اين آيه به كار رفته است.
ثانياً: به گفته «راغب» در كتاب «مفردات» اين كلمه تأكيد بيشترى نسبت به كلمه «أَبْلَغْ» دارد; زيرا هر چند اين كلمه نيز تنها در يك آيه قرآن آمده است(1)، ولى شايد در كلمه «بَلّغ» علاوه بر تأكيد، تكرار نيز نهفته باشد. يعنى اين مطلب آن قدر مهم است كه بايد حتماً آن را به مردم برسانى و براى آنها تكرار كنى.
1 . سوره توبه، آيه 6 .
2 . پيامبر(صلى الله عليه وآله) عملا نيز چنين كرد، آن حضرت مسأله جانشينى حضرت على(عليه السلام) را از اوّلين روزهاى ظهور اسلام تا هنگام وفات بارها به مردم گوشزد كرد.
3 ـ جمله «وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغَتَ رِسالَتَهُ» شاهد سومى بر ويژگى خاصّ اين آيه است، مطلبى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مأمور به ابلاغ آن شده است، اساس وستون رسالت و نبوّت است; چرا كه اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را به انجام نرساند، گوئيا نبوّت خويش را به انجام نرسانيده است!
4 ـ تضمينى كه خداوند در اين آيه شريفه براى حفظ جان پيامبر(صلى الله عليه وآله) كرده و به او وعده محافظت در مقابل خطرات احتمالى داده، نشانه ديگرى بر بزرگى و اهمّيّت مضمون اين آيه مباركه است.
محتواى مأموريّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) بقدرى سرنوشت ساز و مهم است كه احتمال خطرات جانى مى رود و واكنشهاى مختلف را بعيد نمى سازد; ولى خداوند پيامبرش را در مقابل تمام خطرات و ضررهاى احتمالى بيمه و ضمانت مى كند.
راستى مطلب مهمّى كه آيه تبليغ از آن خبر مى دهد چيست؟
مأموريّت مهمّ پيامبر اسلام كه احتياج به تضمين صريح الهى دارد كدام است؟
پيامبر(صلى الله عليه وآله) بايد چه مطلبى را به مردم بگويد كه مساوى با تمام رسالت اوست؟
خداوند از پيامبرش(صلى الله عليه وآله)چه چيزى را مى خواهد كه از سويى او را تهديد و از سوى ديگر وعده حفظ جانش را مى دهد؟
اوّلا : آيه مورد بحث، آيه 67 سوره مائده است و مى دانيم كه سوره مائده آخرين سوره(1)، يا از آخرين سوره هايى است كه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نازل گشته است. يعنى اين آيه در سال دهم بعثت، در آخرين سال زندگى آن حضرت، و بعد از 23 سال تبليغ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نازل شده است.
سؤال : راستى، چه چيزى پس از 23 سال و تا آخرين سالهاى عمر پيامبر(صلى الله عليه وآله)هنوز بطور رسمى مطرح نشده است؟
آيا اين مسأله مهم مربوط به نماز است، در حالى كه مسلمانان بيش از 20 سال نماز مى خواندند؟
آيا مربوط به روزه است، در حالى كه روزه پس از هجرت واجب شد و قريب به 13 سال از تشريع آن مى گذشت؟
آيا مربوط به تشريع جهاد است، جهادى كه از سال دوم هجرت شروع شده بود؟
آيا در رابطه با حجّ است؟
پاسخ : نه! انصاف اين است كه مربوط به هيچ يك از امور مذكور نيست! بايد ديد كه بعد از 23 سال زحمت طاقتفرساى پيامبر(صلى الله عليه وآله)، چه مسأله مهمّى بر زمين مانده است؟
ثانياً : از آيه شريفه استفاده مى شود كه اين مأموريّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) بقدرى مهم و خطير است كه همسنگ و همطراز نبوّت است. احتمالاتى كه برخى از دانشمندان داده اند و امورى كه در سطور قبل به آن اشاره شد هر چند مهم هستند، ولى هيچ
1 . طبق روايتى، تمام اين سوره در حجّة الوداع (آخرين سفر حج پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)) و در بين راه مكّه و مدينه بر آن حضرت نازل شده است. (المنار، جلد 6، صفحه 116)
يك از آنها همطراز رسالت و نبوّت نمى باشد. بايد بينديشيم كه چه امر مهمّى كه همطراز رسالت است پس از 23 سال هنوز انجام نشده است؟
ثالثاً : ويژگى ديگر اين مأموريّت اين است كه عدّه اى با آن مخالفت مى كنند و مخالفت آنها بقدرى جدّى و شديد است كه حاضرند پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را از سر راه بردارند، مسلمانان كه با نماز و روزه و حجّ و جهاد و مانند آن مخالفتى نداشته اند، پس حتماً اين مأموريّت، يك مسأله سياسى است و عدّه اى براى مخالفت با آن، كمر به مبارزه بسته اند و حاضرند در اين راه در مقابل پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) هم بايستند!
وهنگامى كه تمام اين جهات را نظر مى گيريم و بيطرفانه و منصفانه بر روى آن مطالعه مى كنيم و بدور از تعصّب و لجاجت به قضاوت مى نشينيم، به چيزى جز مسأله ولايت و جانشينى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، كه در غدير خم به صورت رسمى مطرح شد نمى رسيم.
آرى! چيزى كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) تا سال آخر عمر شريفش بطور رسمى آن را بيان نكرده بود و همسنگ و همطراز رسالت و نبوّت خاتم الانبياء بود و عدّه زيادى براى مبارزه با آن هم قسم شده بودند و خداوند براى حفظ پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اجراى اين مأموريّت تضمين داده بود، همان مسأله مهم و سرنوشت ساز جانشينى پيامبر بود، زيرا هر چند پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مسأله ولايت على(عليه السلام) را بارها مطرح كرده بود ولى به صورت رسمى و در حضور مسلمانان سراسر جهان بيان نشده بود; بدين جهت، اين مأموريّت عظيم و بزرگ به هنگام بازگشت آن حضرت از حجّة الوداع و در صحراى غديرخم به بهترين شكلى انجام شد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) با معرفى على(عليه السلام) به عنوان جانشين خويش، رسالتش را تكميل كرد.
* * *
مسأله جانشينى و ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با نشانه هاى سه گانه اى كه در آيه تبليغ آمده است كاملا انطباق دارد; زيرا:
اوّلا : همان طور كه گذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) در طول عمر مباركش هيچگاه مسأله خلافت و جانشينى پس از خويش را بطور رسمى و در اين مقياس وسيع مطرح نكرده بود و اين مسأله، تنها مسأله مهمّى بود كه تا آخرين سالهاى عمر پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) زمين مانده بود.
ثانياً : در بين مسائل مختلف اسلامى، هيچ مسأله اى در حدّ و شأن نبوّت و همطراز و همسنگ آن و ادامه دهنده مسير نبوّت نمى باشد، بلكه مقام امامت است كه همرديف مقام نبّوت، و امام است كه انجام دهنده وظايف محوّله بر پيامبر است.
ثالثاً : از زمان طرح مسئله امامت و ولايت اميرمؤمنان، مخالفتهاى متعدّدى بروز داده شد; حتّى در همان صحراى غدير، شخصى به حضور حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)آمد و با حالت اعتراض به آن حضرت عرض كرد:
«اگر آنچه امروز گفته اى از ناحيه خداوند بوده است، از او بخواه عذابى بر من فرو فرستد و مرا نابود كند!» كه چنين شد و او نابود گشت. مشروح اين داستان در مباحث آينده خواهد آمد.
مخصوصاً اگر آيه 41 سوره مائده را كنار اين آيه بگذاريم مطلب روشن تر خواهد شد.
نتيجه اين كه، آيه شريفه فوق، با قطع نظر از روايات و اقوال و آراء مفسّران و آنچه در تاريخ آمده، دلالت بر ولايت اميرمؤمنان، على(عليه السلام) دارد.
* * *
سؤال : شايد منظور از مسأله مهمّى كه در اين آيه مطرح شده، خطر دو دشمن بزرگ اسلام و مسلمين، يهود و نصارى، است كه همواره در مقابل اسلام مى ايستادند و مانعى براى مسلمانان و پيشرفت اسلام محسوب مى شدند. در اين صورت آيا آيه ربطى به ولايت دارد؟
پاسخ : كسى كه كمترين آشنايى با تاريخ اسلام داشته باشد مى داند كه مسأله يهوديان و مسيحيان در سال دهم هجرت حل شده بود و طومار قبائل مختلف يهود، بنى قريظه، بنى النّضير، بنى قينقاع، يهوديان خيبر، و ساير يهوديان و
نصارى، درهم پيچيده شده بود و همه آنها يا تسليم مسلمانان شده و يا مجبور به هجرت گشته بودند; بنابراين، طبق آنچه در آيه 41 سوره مائده آمده است، ترس و بيم پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مسلمانان و ايمان آورندگان بود، نه از بيگانگان از اسلام!
بدين جهت تفسير آيه به يهود و نصارى، تفسير ناسازگارى است، همان گونه كه هرگونه تفسيرى بجز تفسير بر ولايت اميرمؤمنان علىّ بن ابى طالب(عليه السلام)متناسب با محتواى آيه ولايت نيست.
بنابراين، آيه شريفه مذكور با شرح و توضيحى كه در بالا آمد جواب محكم و مستدل و متين و دندانشكنى است به همه كسانى كه امامت و خلافت بلافصل حضرت علىّ بن ابى طالب(عليه السلام) را انكار مى كنند.
* * *
هفته دفاع مقدس یادآورهزاران شهیدبه خون خفته،گریه مادران داغداروصدهاجانباز شیمیایی است که باخون سرخ خویش،راه سبزمهدوی رابه مانشان دادند.
شروع جنگ
· گرچه تاریخ اعلام رسمی جنگ بین ایران وعراق پس ازانقلاب اسلامی 31شهریور59می باشدولی تجاوزات مکرررژیم بعثی صدام قبل از31شهریور59نشان دهنده این واقعیت است که بعدازپیروزی انقلاب اسلامی مستکبرین که ژاندرام خودراازدست رفته دیدند دست به دامان صدام شدندوصدام بهپشتیبانی شرق وغرب شروع به تحرک نظامی ایران نمودولی باخویشتن داری ایران وبعضابااعتراض رسمی سازمان ملل متحد سعی درجلوگیری ازهرگونه درگیری نظامی نمود،درنهایت صدام چون از بازی پشت پرده خسته شده بوددرتاریخ31/6/59قرارداد1975الجزایررایکطرفه لغووجنگ آشکاررااعلام وآغاز کرد.
این نوشتاربه پاره ای ازاین تحرکات ودرگیریهااشاره خواهدداشت.
25/6/59
توپخانه سنگین نیروی زمینی ارتش مستقردرمهران،پاسگاههای منطقه بدره رازیرآتش گرفت.
· نیروهای عراقی شهرقصرشیرین رازیرزیرآتش توپخانه قراردادندودرگیری دراین منطقه به شدت ادامه دارد.
· ارتش عراق منطقه بین بصره وشلمچه راباسلاح سنگین وموشک سام بیش ازپیش تقویت کرد.
· افزایش درگیریهای مرزی درخوزستان مانندهورالهویزه،پاسگاه صفریه بستان،فکه،دویرج،رشیدیه وطاوسیه.
26/6/59
· اولین اطلاییه ستادمشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران درباره تجاوزارتش عراق
· تصاویری ازپاسگاه شورشیرین که نشان می دهد توسط نیروهای عراقی سقوط کرده است ازتلویزیون عراق پخش شد
· پاسگاه تنگاب نوزیرآتش شدیدتوپخانه وتانگ های عراق است
· سایت ایلام ازطریق زمینی موردحمله قرار گرفت
· درگیری شدید درسوسنگرد
· درگیری شدید درمنطقه مومنی خرمشهر
· صدام قراردادششم مارس1375الجزایرراملغی شده خواندوحاکمیت کامل عراق براروندرودرااعلام کرد
· پاسگاههای رشیدیه،طاوسیه وصفریه سقوط کردند امامجددبه تصرف نیروهای ایرانی درامد
28/6/59
· نیروهای عراق باتعدادزیادی تانک وادوات زرهی به چهارپاسگاه درکرمانشاه حمله کردند
· پاسگاه شیخان به تصرف عراقی درامد
· فعلیتهای نیروهای دریایی عراق دراروندرودآغازگردید
29/6/59
· نیروهای رزمی عراق ازطرف مهران واردخاک ایران شده ومشغول جاده سازی شدند
·
· اطراف هنگ مرزی ژاندارمری قصرشیرین زیراتش شدیدواحدهای ارتش بعث عراق قرارگرفت
· یک ناوچه ایرانی درمحل تلاقی اروندرودبه نهرخین موردهدف نیروهای عراقی قرارگرفت
30/6/59
· پاسگاه کسکیه درسومارسقوط کردوپاسگاههای خسروی وولدکشته زیراتش شدیدتوپخانه عراق هستند
· تاکنون سیزده پاسگاه ژاندارمری دراثرفشاردشمن سقوط کردندوچهارپاسگاه دیگرتحت فشاردشمن هستند
· یک تانک ذخیره نفت درپالایشگاه ابادان به اتش کشیده شد
· درگیری نیروی دریایی عراق ونیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران
· درگیریهای شدیددرمناطق مرزی
برگرفته ازخبرنامه بسیج
ودیروز چهلمین روز پروازش به سوی معبودش بود
شهیدحسین آخربین درتاریخ25/10/66درخانواده ای مذهبی دراردبیل دیده به جهان گشود.تحصیلات ابتدایی،راهنمایی ومتوسطه رادراردبیل بانمرات عالی وممتازبه اتمام رسانید.ازآن جائی که علاقه خاصی به انقلاب اسلامی ایران ودفاع ازآرمانهای اسلام ناب محمدی ،امام(ره)وکیان ایران اسلامی داشت وارددانشکده افسری سپاه شدومقطع کاردانی رادردانشگاه امام حسین(ع)ومقطع کارشناسی رادردانشگاه امیرالمومنین(ع)اصفهان به اتمام رسانید.
شهیدآخربین درتمامی مراحل تحصیلات متوسطه ودانشگاهی جزونفرات ممتاز،نمونه وبااخلاق به شمارمی رفت ودرهیئت های مذهبی محله ومدرسه ودانشگاه حضورفعال دشت.
شهیدحسین آخربین سرانجام درتاریخ20/5/90درارتفاعاتمحورکلاشین شهرستان اشنویه دردرمصاف بامزدوران خودفروخته وایادی استکبارجهانی وگروههای معاند ودرماه مبارک رمضان وبالبانی تشنه روزه داردارندای حق رالبیک گفته وبه فیض عظمای شهادت که آرزوی دیرینه اش بودنائل آمد.
وخاطره هایت همیشه دردلهاخواهدماند
ازدواج شهیدآنقدرسریع اتفاق افتاد که ازاین لحاظ دردوستان وآشنایان بی نظیربود.گویاشهیدمی خواست آن نیم دیگردین خودراکامل کندوبعدبه فیض شهادت برسد.حسین عزیز17آبان سال89درسالروزازدواج حضرت علی(ع)وفاطمه (س)عقدنمودوروزنیمه شعبان امسال یعنی 26یرماه ازدواج ودرتاریخ20مرداد90مصادف بادهم رمضان مانندمولای خودبادهان روزه به دیدارمحبوب خویش رهسپارشد.بین ازدواج وشهادتش کمتراز25روزفاصله بود.وی کمترازیک ماه هم لباس دامادی برتن کردوهم لباس کفن را.
به نقل ازبرادرشهید
من فرزندم رامانندحضرت علی اکبرکه تشنه لب فدایی امام خویش گردیدتقدیم امام زمان خویش واسلام وقران کردم.
بعدشهادت فرزندم افرادزیادی برای تسلیت نزدماآمدنداماحضرت زینب تسلیت گویی نداشت ودرمقابل آن همه مصیبت مورداهانت وبی مهری قرارگرفت امابازهم صبرپیشه کرد.من نیزازخداخواستارم تاکمی ازصبروتحمل بی بی دوعالم حضرت زینب رابه من ببخشایدتابرای دوری حسینم صبرداشته باشم.
ازخدامیخواهم که فرزندم حسین مراباامام حسین محشورگرداندوشفیع ما درآخرت گردد.
به نقل ازمادرشهید
ازنظرخودش خدمت به نظام وظیفه ای بودکه برعهده داشت وازمن می خواست به عنوان همسرپاسدارصبورباشم وتاجایی که می توانم ازاوپشتیبانی کنم تاوظایف خودرا به خوبی به اتمام رساند.
می گفت ارادت خاصی به آقا(مقام معظم رهبری) دارم ومی خواهم تاعمردارم کاری کنم که اول خداییم وبعدمولایم ازمن راضی وخوشنود باشد.
به نقل ازهمسرشهید
شیرین ترین خاطرات این حقیرباشهیدمربوط به زمان ازدواج ومخصوصا زمان حمل جهیزیه بود.وی آنقدرباسلیقه ومنظم جهیزیه واسباب واثاثیه منزل راحمل می کردندکه گویی یک عمردرآن خانه ماندنی بودوخبرنداشت که فقط چهارروزساکن آن منزل زمینی است ودرهای آسمان به روی اوگشوده شده اند.
به نقل ازبرادرشهید
ونحوه شهادت شهید
شهیدبزرگوارتازه ازقرائت قران فارغ شده بودندکه برای تامین جاده به همراه بنده به ماموریت اعزام شدیم.بعدازچنددقیقه جدایی من ازحسین نگذشته بودکه صدای مهیبی به گوشم رسید که فهمیدم صدای انفجارمین است خودم رابالای سرحسین
رساندم دیدم مجروح شده است درراه رساندن حسین به بهداری ایشان به درجه رفیع شهادتنائل گشتند.
به نقل ازهمرزم شهید
روحش شادوراهش پررهروباد